شوری به پا کنیم که شب راسحر کند
آوازمان دوگوش ستم پیشه کر کند
فریادسبزی که بر گوشی فرو نرفت
جیغی بنفش تر مگراینک اثرکند.
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند…
وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند !...وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد…
وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود…
وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد. کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود !!!
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند
و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند…!!!
باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، نالهٔ هر مرغ زار
سرو شد افراخته، کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار
گل به چمن در بر است، ماه مگر یا خور است
سرو به رقص اندر است، بر طرف جویبار
شاخ که با میوههاست، سنگ به پا میخورد
بید مگر فارغ است، از ستم نابکار
شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لالهزار
هر گل و برگی که هست، یاد خدا میکند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتری است، معرفت کردگار
وقت بهار است خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
بر طرف کوه و دشت، روز طواف است و گشت
وقت بهاران گذشت، گفتهٔ سعدی بیار
شاعر: سعدی شیرازی
انالله واناعلیه راجعون دلم خون شد این افسرده پاییز
ازاین افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت ومحنت باردارد
همه درداست وبادل کاردارد
غروب غریب وغمبار آزاد مرددلیر
احمد قابل تسلیت باد
تقدیم به همه ی کسانی که دل های مشتا قشان درتب وتاب روزهای خوب مدرسه بی قراری می کند.
اولین روز دبستان بازگرد // کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد
باز گردای خاطرات کودکی//بر سواراسب های چوبکی
——————————————————-
خاطرات کودکی زیباترند//یادگاران کهن مانا ترند
درس های سال اول ساده بود //آب را بابا به سارا داده بود
——————————————————–
درس پند آموزروباه وخروس//روبه مکارودزدوچاپلوس
روزمهمانی کوکب خانم است//سفره پرازبوی نان گندم است
——————————————————–
کاکلی گنجشککی باهوش بود //فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوزوسرمای شدید//ریزعلی پیراهن ازتن می درید
——————————————————–
تا درون نیمکت جا می شدیم//ما پرازتصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم //یک تراش سرخ لاکی داشتیم ——————————————————–
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت//دوشمان ازحلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان ازآه بود//برگ دفترها به رنگ کاه بود
——————————————————–
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ//خش خش جاروی با با روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید // بازهم در کوچه فریادم کنید ——————————————————–
همکلاسی های درد ورنج و کار//بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد //کودکان کوچک اما مرد مرد
——————————————————–
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود//جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم//لا اقل یک روز کودک می شدیم ——————————————————–
یاد آن آموزگار ساده پوش //یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یا دت به خیر//یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها راخط بزن
++++++++++++++++++++
(( سروده ی محمدعلی حریری جهرمی )) روزاول مهر بوی ماه مهر بوی ماه مدرسه مبارک
به نام خدا درگذشت مبارزملی ایران دکترعزت اله سحابی وبه شهادت رسیدن دختربزرگوارشان هاله سحابی بدست ضحاکان قرن راتسلیت میگوییم.به امیدآزادی ایران.
بسم الله الرحمن الرحیم
باران اشک بر زمین میخورد, گویی دانه های مروارید بران می ریزد. 29آذر است ,روز غم و اندوه است. اندوه در فراغ پدر پدری که پاک بود و پاکی را نشان داد و ایمان را با گفتار و کردارش نقاشی کرد.پدرچرا رفتی و ما را تنها میان سیل غم ها و ظلم ها گذاشتی. پدر امروز رفتی اما در قلبمان جای داری پدر رفتی اما پیش خدا در بهشتی .خوشا به حالت که چقدر پاک بودی نمی دانم شاید خدا و امام زمان وپیامبر را دیده ای پدر برای ما پیش خدا دعا کن که سر بلند شویم.
باز هم به همه دوستان خودم سلام جدید عرض می کنم.
توی این چند ماه که نتونستم وبلاگ خودم را به روز کنم مشکلات زیادی از جمله نداشتن کامپیوتر سالم و داشتن امتحانات و درسهای زیاد و... باعث شد نتونم وبلاگم رو آپدیت کنم.
خوب الان من یک نظر خواهی از شما دوستان دارم؟
الان چند روزی به مراسم سالگرد آیت الله العظمی منتظری پدر جنبش سبز باقی مانده است. به نظر شما چه کار مناسبی می توان انجام داد که در شان این مرجع عالیقدر باشد.
منتظر نظرات و پیشنهادات شما و تبادل نظر هستم.
با تشکر
بازم به همه دوستام سلام عرض می کنم.
پاییز، فصل خزان دوباره از راه رسید. جامه سبز درختان را از تنشان بیرون آورد و لباس زرد به تنشان کرد.
مدرسه من هم شروع شد. من اولین تجربه رفتن به یک سطح بالاتر یعنی سطح راهنمایی را تجربه می کنم. که در هفته گذشته خیلی خیلی به من خوش گذشت. من در کلاس سرگروه شدم.
تازه مطلع شدم دلنوشته های مادر بهترین دوستم یعنی سارا در اینترنت فیلتر شد. که من خیلی ناراحت شدم. امیدوارم که خدا همیشه دوستم و مادرش را که دختر آیت الله العظمی منتظری است را در مالزی شاد و سالم نگه دارد.
و از اینجا به دوستم سارا سلام گرم می رسانم. و اطلاع می دهم که دوستان سبزش همه در کنار من شاد و خوشحال هستند.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
نامه ی من برای پدر بزرگوارَ، مرجع مهربان
ای پدر
ای پدر مهربان و شجاع و دلیر، رفتی و مردم تنها شدند، رفتی و مردمان پدری شجاع بالای سرشان نیست.
ای پدر
ای پدر تو حسینعلی بودی و راهت و گفتار و روشت حسین وار و علی وار بود.
ای پدر
ای پدر، تو رفتی و در میخانه را بستند و بسیاری از فقرا و یتیمان که چشم به در میخانه داشتند نا امید شدند.
ای پدر
ای پدر، ما همه طفلان یتیم توییم، ما همه ز مریدان قدیم توییم.
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
بسم الله الرّحمن الرّحیم
یک شاخه گل برای پدر
یک شاخه گل برای پدر، پدری که نیکوکار و شجاع بود. پدری که مهربان و دلیر بود. پدری که خون مردم در رگهایش جریان داشت و همیشه با ظالمان میجنگید. مردم را به راه راست هدایت میکرد.
یک شاخه گل برای پدر، پدری که ملاطفت داشت.
یک شاخه گل برای پدر، پدری که با نگاه کردن به او یاد امام علی (ع) می افتادیم.
با سلام مجدد
امروز که ماه مبارک رمضان گذشت و عید فطر آمد یاد آیت الله العظمی منتظری بودیم به عنوان پدر معنوی جنبش سبز.
ما در اصفهان این مراسم سبز را گرفتیم. همه فامیل رفتیم در کنار زاینده رود برای پیروز جنبش سبز دعا کردیم. (البته بلالی خوردیم) که بلالی هم سبز بود. که خیلی خوش گذشت.
کلیه بچه های فامیل بودن. گلنوش - سپهر - پـــــــــــــــــــــــــــــــــــارسا و امین و طه. لباس من در این روز کاملا سبز بود. در آخر هم سوار کالسکه شدیم. هممون.
ماه رمضان ماه ضیافت برشیعیان سبز مبارک باد
نوشته هایه قبلی راخواهرم نوشته بود.امیدوارم خداوند در این ماه رحمت به جنبش سبز برکت ونیرو دهد وستم و زورگویی رادرتمام دنیا ریشه کن کند
به نام خدای رمضان
امروز روزه نهم ماه مبارک رمضان بود. و من به کمک خدا و توسل به او توانستم همه روزه هایم را بگیرم. کار روزانه و شبانه ام به این صورت است.
هر شب ساعت ۱۲ به بعد با مادر و خواهر و زندایی ام به حرم می رویم و تا ساعتی قبل از اذان صبح مشغول به عبادت و صحبت و .... می شویم.
![]()
بعد میاییم منزل و حسابی سحری با آب می خوریم. و بعد از نماز به سراغ خواب می رویم.
تا ظهر. ظهر هم به جلسه قرآن می رویم با مادر که البته .... . بعد از قرآن و نماز هم به خانه می آییم و به مادر کمک می کنیم. کمی بعد از کمک کردن به مادر استراحت می کنیم تا ساعت ۶ . بعد دوباره کمک مادر افطاری درست می کنیم. جایتان خالی چند شب پیش من چیس و پنیر درست کردم و همه خوردن. همه گفتن چقدر خوشمزه است راستی سس آن را هم خودم درست کردم و خوردم .
شب ها هم گاهی وقتها مطالعه می کنم. کتاب مثل آباد را نگاه می کنم. کتاب خوبی است. (البته بقیه کارها را نمی نویسم چون می ترسم ریا شود)
انشاء الله کم کم می خواهم مطالب علمی و خاطراتم را روز به روز در وبلاگم قرار دهم.
از کلیه دوستان که به وبلاگ من مراجعه می کنند درخواست می کنم که برای موفقیت خودشان و من دعا کنند.
چیزهای دیگه رو بعدا بیشتر می نویسم.
موفق باشین
خودم
دیروز روز تولدم بود.
دوازده سالگیم بود. خیلی خیلی به من خوش گذشت. در منزل مادربزرگم (بابارحیم) مجلس جشنی برگزار کردیم.
همه بودن. پدر و مادر و خواهرهایم (فاطمه و بهاره). دایی هایم. عمه هایم. و فامیل های نزدیک بودن.
با پارسا و سپهر و گلنوش و امین و همه بچه های فامیلمان کلی شادی کردیم و کیک تولدی که بعدا عکسش را توی وبلاگم میزارم حسابی دلی از عذا دراوردیم.